سراجِ منیر

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 98 of 494

سراجِ منیر — Page 98

روحانی خزائن جلد ۱۲ ۱۰۰ سراج منیر از سخن ہا کے شود این کار و بار صدق می باید که تا آید نگار علم را عالم بتے دارد براہ گر بعلم خشک کار دین بدے ما دارد بت پرستی با کند شام و پگاه ہر لیجے راز دار دین بدی لتم بباطن با نظر هان مشو نازان تو با فخر دگر یار هست آن عالی جنابے بس بلند زندگی تا نه کار درد کس تا جان رسد ہر کہ ترک خود کند یا بد خدا لیک ترک نفس کے آسان بود تا نه آن بادی وزد بر جان ما کے درین گرد و غباری ساخته تا نه قربان خدائی خود شویم تا نه با باشیم از وجود خود برون تا نه بر ما مرگ آید صد ہزار تا نہ ریزد ہر پر و بالے کہ ہست بهر وصلش شورها باید فکند در مردن عجز و بکاست هر که افتادست او آخر بخاست کے فغانش تا در جانان رسید چیست وصل از نفس خود کشتن جدا مردن و از خود شدن یکسان بود کور باید ذره امکان ما می توان دید آن رخ آراسته تا نه محو آشنائے خود شویم تا نه گردد پر از مهرش اندرون کے حیاتے تازہ بینیم از نگار مرغ این ره را پریدن مشکل است بد نصیبی آنکه وقتش شد بیاد یار آزرده دل اغیار شاد از خردمندان مرا انکار نیست لیکن این ره راه وصل یار نیست نه نماید نگار بے چگون کسے را ہے گزیند لاجرم تا نه باشد عشق و سوداء و جنون چون نهان است آن عزیزی محترم آن رہے کو عاقلان بگزیده اند پرده ها بر جلوه ہر از تکلف روئے حق پوشیده اند پرده ها افراخته مطلبی نزدیک ما که با دیدار او رو تافتیم ترک خود کردیم بهر آن خدا اندرین ره درد سر بسیار نیست گرنه او خواندی مرا از فضل و جود دور انداخته عشق و فنایش یافتیم از ره از فنائے ما پدید آمد بقا جان بخواهد دادنش دشوار نیست صد فضولی کردی بیسود بود