سراجِ منیر

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 97 of 494

سراجِ منیر — Page 97

روحانی خزائن جلد ۱۲ ۹۹ سراج منیر صد نشان ببینند غافل بگذرند ہائے این مردم عجب کور و کر اند این چنین اینان چرا بالا پرند یا مگر زان ذات بے چون منکر اند او چو بر کس مہربانی می کند زمینی آسمانی می کند عزتش بخشد از فضل و لطف وجود مهر و مه را پیشش آرد در سجود از من نه از خود ادعائی کرده ام امر حق شد اقتدائے کرده ام کار حق است این نه از مکر بشر دشمن این دشمن آن داد گر رحمتش در کوئی ما باریده است گم شدم آخر رخے آمد پدید آں خدا کائیں عاجزی را چیده است مردم و جانان پس از مردن رسید میل عشق دلبری پُر زور بود من نه غالب آمد رخت ما را در ربود ارم می مائی کردار ہا عشق جوشید بهر من شد نیستی طور خدا و از و شد کارها چون خودی رفت آمد آن نور خدا رو بدو کردم که رو آن روئے اوست ہر دل فرخنده مائل سوئے اوست در دو عالم مثل او روئے کجاست آن کسان کز کوچه او غافل اند خلق و عالم جمله در شور و شراند عاشقانش جز سر کوئش دگر کوئے کجاست از سگان کوچہ ہا ہم کمتر اند در جهان دیگر اند آن جهان چون ماند برکس نا پدید راه حق بر صادقان آسان تر است ہر کہ جوید وصلش از صدق و صفا از جهان آن کور و بدبختی چه دید ہر کہ جوید دامنش آید بدست ره دهندش سوئے آن رب السما صادقان را می شناسد چشم یار کید و مکر اینجا نمی آید بکار صدق می باید برائے وصل دوست صدق ورزی صد درے مسدود بکشاید بصدق ہر کہ بے صدقش بجوید حمق اوست در جناب کبریا آخرش می یابد از یمن وفا یار رفته باز مے آید بصدق صدق ورزان را همین باشد نشان کز پیئے جاناں بکف دارند جان صورت دلبر نظر و از شاء و ست مردم بے خبر کار عقبی با عمل با بسته اند رسته آن دلها که بهرش خسته اند روخته در