سراجِ منیر

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 96 of 494

سراجِ منیر — Page 96

روحانی خزائن جلد ۱۲ و ۹۸ سراج منیر چه سود ہر کہ زیں سان خبث در جانش بود کا فرم گر بوئے ایمانش بود ی متن برین مردم بخواندم آن کتاب کان منزه اوفتاد از ارتیاب ہم خبر ہا پیش کردم زاں رسول کو صدوق از فضل حق پاک از فضول لیکن اینان را سحق روئے نبود پیش گرگے گریہ میشے کا فرم گفتند روها تافتند آن یقین گویا دلم بشگافتند اندرینان خوب گفت آن شاه دین کافران دل برون چون مومنین ہر زمان قرآن مگر در سینه ها حب دنیا هست و کبر و کینه ها دانش دیں نیز لاف است و گذاف پشت بنمودند وقت ہر مصاف جاہلانے غافل از تازی زبان هم از قرآن هم از اسرار نهان کبر شان چون تا کمال خود رسید غیرت حق پردہ ہائے شان درید دشمنان دین چو شمر نابکار دین چو زین العابدین بیمار و زار تن همی لرزد دل و جان نیز هم چون خیانتہائی ایشان بنگرم نظام کار ما بر هم زنند و کنند مکرها بسیار کردند لیکن آن امری که هست از آسمان و تا چون زوال آید برد از حاسدان اوستاده از دست حق من چه چیزم جنگ شان با آن خداست کز دو دستش این ریاض و این بناست ہر کہ آویزد بکار بار حق پٹے پیکار حق فانی ایم و تیر ما تیر حق است مید ما در اصل نخچیر حق است صادقی دارد پناه آن یگان آستین او نهان هر که با دست خدا پیچد از کین پیج خود کندد چو شیطان لعین اے بسا نفسے کہ ہمچو بلعم است کار او از دست موسیٰ برهم است آمدم بروقت چون ابر بهار با من آمد صد نشان لطف یار در آسمان از بهر من بارد نشان این دو شاهد بهر من استاده اند ہم زمین الوقت گوید هر زمان باز در من ناقصان افتاده اند