سراجِ منیر

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 93 of 494

سراجِ منیر — Page 93

روحانی خزائن جلد ۱۲ ۹۵ سراج منیر کس بچشم یار صدیقی نه شد کا فرم گفتند و دجال و لعین بنگر این بازی کنان را چون جهند لیم کمین ح تا بچشم بچشم غیر زندیقی نه شد بہر قتلم از حد بر جان خود بازی کنند ہر در مومنی را کافری دادن قرار کار جان بازیست نزد هوشیار زانکہ تکفیری که از ناحق بود سفلہ کو غرق در کفر نهان واپس آید بر سر اهلش فتد ہرزہ نالد بہر کفر دیگران را گر خبر زان کفر باطن داشته خویشتن بدتری انگاشتے تا مرا از قوم خود ببریده اند افتراها پیش ہر کس برده اند و بہر تکفیرم چها کوشیده اند از خیانتها سخن پرورده اند تا مگر لغزد کسے زاں افترا سادہ لوح کافر انگارد مرا در ره ما فتنه ها انگیختند و عناد خدا و مقتدا دامن پاکش باده عرفان ما از جام اوست بدست ما مدام با نصاری رائے خود آمیختند کا فرم خواندند از جهل این چنین کورے بدنیا کس مباد بخل و نادانی تعصب ها فزود کین بجوشید و دو چشم شان ربود ما مسلمانیم از فضل مصطفی ما را امام اندرین دین آمده از ما دریم هم برین از دار دنیا بگذریم آن کتاب حق که قرآن نام اوست آں رسولی کش محمد هست نام مهر او با شیر شد اندر بدن جان شد و با جان بدر خواهد شدن هست او خیر الرسل خیر الانام ہر نبوت را بروشد اختتام ما از و نوشیم ہر آئے کہ ہست زو شده سیراب سیرابی که هست آنچه ما را وحی آن نه از خود از همان جائی بود ما از و یا بیم هر نور و کمال وصل دلدار ازل بے او محال اقتدائے قول او در جان ماست هر چه زو ثابت شود ایمان ماست و ایمائی بود