انجام آتھم

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 97 of 448

انجام آتھم — Page 97

روحانی خزائن جلد ۱۱ ۹۷ مكتوب احمد شديدا كالسكران، ويقصد كابل“ مع بعض الإخوان، ليوطنوه أمنع جناب، ۹۷ این سخن همچومستان شادان و فرحان میگردد و با چند رفیقان خود قصد کابل میکند - تا که او را در بلند مرتبہ جا دهند ويمطروا دراهم كسحـاب، وهو يجعل ابنه الذي هو سره رفيق عتاده، خوفًا و ہمچو ابر روپیه ها با رانند و او پسر خود را که راز طبیعت اوست رفیق آمادگی خود میکند - ازین اندیشه من ارتداده، ولم تزل تعانى عينه السُّرى، وتُعاصى الكرى، فيصل که پس از رفتن او مرتد نشود و همیشه چشم او شب روی را می بیند و خواب را ترک میکند - پس بمشقت نفس کابل بشق النفس وجهدِ المُهجة، بعد مكابدة أنواع الصعوبة، ويلقى بعض و کوشش جان تابشهر کابل میرسد و بعد برداشتن مصیبت ہائے گونا گون در آن شهر می آید و به بعض العملة، ويصافى بالنفاق والمداهنة، ويخفى مذهبه خوفًا من الحرمان عملہ امیر ملاقات میکند - واز روئے نفاق و مداهنه دوستی ظاهر می نماید و مذهب ترک تقلید خود را از اندیشه أو الهوان من أيدى "عبد الرحمن"۔ محرومی از انعام مخفی میدارد یا ازین اندیشه که امیر عبد الرحمن او را در شکنجه ذلت نه کشد - وكذلك تُسوّل له النفس من عُسر المعيشة، فيسجد تواضعًا لكل ذوى و هم چنین نفس او بباعث تنگی معیشت این کارها برائے او می آراید۔ پس برنیت تواضع ہر تو نگرے را الثروة، ويخرّ أمام أركان الحكومة، وحينئذ يصدق فيه ما قيل في سجده میکند و پیش ہر رکن حکومت بزمین می افتد و درین وقت برو آن مثال صادق أهل التزوير: "بئس الفقير على باب الأمير۔ فالحاصل أنه يصدع مے آید که بدترین فقراء آن است که بر در امیر باشد۔ پس حاصل کلام این است عملة الأمير بالمحبّة، ويتبخبخ بالصحبة، ويُوجى أقدامه إلى قصر الأمير غربةً، که او با عمله امیر محبت می آمیزد و در صحبت شان کشادہ دلی ظاهر میکند ۔ و پاہائے خود را تا محل امیری ساید