انجام آتھم — Page 96
روحانی خزائن جلد ۱۱ ۹۶ مكتوب احمد ۹۶ فاشتهر بحمق فاضح، وجهل واضح، وأخرج من الجنة التي كان فيها كالمكرمين۔ پس او محمق رسوا کننده وبجہا لتے مشہور شد که دران پیچ خفائے نیست۔ و ازان بهشت بیرون کرده شد که همچو فصارت له السفاهة والذلة، والجهل والنكبة، كالمواريث المعينة عزت یا بندگان دران داخل بود۔ پس بی خردی و ذلت و جہالت و بد بختی مثل مال موروثی او را شد که والحصص المفروضة المسلمة، وسقط من سماء العروج كالملعونين۔ بحصه کشی در حصه او آمد پس از آسمان بلندی ہمچو ملعونان فرو افتاد ويعلم الناس أن مصيبته جلّت، ونوائبه عظمت، ثم يمرون و مردم میدانند که مصیبت او بزرگ است و حادثه او بزرگ است باز استهزاء به مستهزئين۔ وهو يُدبّر فلا يقدر على أن يفرّ من قدر الله ذي الجلال، می کنند او تدبیر می کند از تقدیر الهی نتواند گریخت ولـو فـر عـلـى لاحقة الآطال، وربما يتبصر كالجذع ويُقدم كالقارح، فيجيء اگر چه بر اسپان بار یک کمر بگریزد وبسا اوقات ہمچو اسپ دو سالہ زیر کی ہامی نماید و ہمچو اسپ جوان کامل العمر قدر الله ويطرحه كالصبي في البارح، فيرتعد كل وقت كاليراع، ويتحرك پیشقدمی می کند۔ پس تقدیر خدا می آید و او را در ہوائے گرم ہمچو طفلی می اندازد۔ پس ہر وقت ہمچو بزدلی میلرزد كاللعاع، ويفكر أزيد من القدر اللازم، ثم لا ينجو من الهم الهاذم، ويبقى و ہمچو سبزہ گیا ہے حرکت می کند۔ وزیاده از قدر لازم فکر می کند باز از غم پاره پاره کننده نجات نمی یابد و همچو كــالــخـائبين۔ ثـم يـبـدء له أن يقطع المسافة النائية ليعالج الآلام نو میدان میماند باز در دلش می افتد که سفر دور دراز کند تا تکالیف قضاء وقدر را علاج و القضائية ويكون من الفائزين۔ تواند کرد و از مراد یابان گردد۔ و باز فيقال مثلا إن أمير كابل ، يربّى العلماء ويشابه الوابل، فيفرح فرحا پس مثلاً او را میگویند که امیر کابل پرورش علماء می کند و هیچو باران بزرگ است۔ پس این شخص بشنیدن