انجام آتھم — Page 98
روحانی خزائن جلد ۱۱ ۹۸ مكتوب احمد ۹۸) فلا يقول له أحد اركب مطيّةً ، أو تسلَّم عطية، ويسأل إلحافًا كالشحاذين۔ تا اظہار غربت کند۔ پس هیچکس نمی گوید که سوار شو یا چیزی از عطیہ بگیر ۔ و ہیچو گدایان باصرار سوال می کند ويـنـكـر شـخـصه ويلفع وجهه، لئلا يؤخذ كالمجرمين۔ ويكون لهم أطوع من و خویشتن را به هیئت ناشنا ساں ظاہر میکند و روئے خود می پوشد تا کہ ہمچو مجرمان گرفتار نگردد و ایشان را از کفش ایشان حذائهم، وأفنى فيهم من غذائهم، ويسلّم عليهم تحية الخادمين۔ ثم زیادہ تر فرمانبردار میشود واز غذائی ایشان زیاده تر در ایشان فنا میگردد و برایشان بران طور سلام میکند يقودونه إلى حضرة الأمير ، ويذهبون به كالأسير، فيخر أمامه كالساجدين که خدمت گاران و چاکران می کنند باز او را بسوئے درگاہ امیر میکشند - دہمچو اسیری می برند ۔ پس پیش اومثل ويثني عليه قائلا : يا أيها الأمير الأكرم، والسلطان الأعظم، مسنى و سجده کنندگان می افتد و برو بدین طرز ثنا میگوید کہ اے امیر بزرگتر و بادشاه کلان تر مرا و عیال مرا أهلى ضر، وبعمرك إنّ عيشى مُر، وجئتك من ديار بعيدة، بمصائب فقر و فاقه رسیده است و قسم بزندگانی تو که زندگی من تلخ است و از ملک دور دراز بخدمتت رسیدم شديدة، فتصدق على إن الله يجزى المتصدقين۔ و در این سفر مصیبت ها کشیدم - پس بر من صدقه کن که خدا صدقه کنندگان را دوست می دارد۔ ويـخـاطبـه الأمـيـر بـلـســان ذلق، ولا يُريه رائحة مِن مَلَقٍ، ويقول اجلس ويتكلم پس امیر او را بزبان تند مخاطب میکند و بوئے از نرمی او را نمی نماید و میگوید بنشین و بصورت به غضبان، فيظن المسكين أن أجله قد حان، فهناك لا يبقى إيمانه غضبناک با او مکالمه میکند - پس این مسکین گمان می کند که وقت مردن او در رسید پس درین وقت ایمان او بالألطاف الرحمانية، ويكاد يخرج بوله من الهيبة السلطانية، وكذلك يخزى بر الطاف رحمانیه نمی ماند و نزدیک میگردد که پیشاب او از هیبت سلطانیه بیرون آید و هم چنین