انجام آتھم — Page 91
روحانی خزائن جلد ۱۱ ۹۱ مكتوب احمد فتبكي عيناه۔ يأكل جبيـزاويـنـفـز خـفيزا، وقد يُضرب ضربا شديدا، فلا يجنا 91 بار ہا برسرش می نهند۔ پس ہمچو زن حائض خون او روان میگردد و او را بر زمینی که پادر وفرو رود می دوانند همچو عليه أحد، بل يَجْفَاً قدر غضبهم فيدوسونه بضَهُدٍ۔ وهو يشكو كثيرًا، فما ينجع قوله کره اسپ که زیر چابک سوار می باشد۔ وگا ہے ہمچو ناقہ براو سوار میشوند و گاہے شب در خدمت میدارند ۔ پس في قلب، بل يُقَدُّ شدقه دعابةً ويُخسئون ككلب۔ ويطير نفسه شعاعًا من شب دراز یا نصف آن از چشمان او میگذرد و گاہے برائے شگافتن هیزم مامور میشود تا آنکه دستہائے او متورم كل طبع صلب، لا يحبه شقيق ولا الأخيافي ، ويظنون أنه ثالثة الأثافي۔ میشوند و پائے ہاست می افتند ۔ باز نانے خشک پیش اومی آرند۔ پس ہر دو چشم او میگریند۔ و گاہے بضرب إذا صافا رجلا فما أحب، وإذا زَرَع فما أَحَبَّ ، وإِن أَحَبَّ فَما أَلَبَّ، أَو بُرِدَتُ شدید او را میزنند پس هیچکس برونمی افتد تا او را از زد و کوب نگهدارد۔ بلکه کفک غضب ایشان بجوش می آید۔ پس بقبر آن بیچاره أرضه أو أجباً زرعه ثم بالجوع تَبَّ۔ وإذا تَخَبَّش مالا من الأموال فيهيج را زیر پا میکوبند ۔ واو بسیار شکایتها میکند ۔ لیکن در بیچ دے سخنش نمی گیرد بلکہ کنج دهن او را باستهزامی شگافند۔ و ہیچو عليها زوبعة الزوال، ثم يأخذه نَوجَةُ الحسرة ووجع البال، وإذا شكى فحماداه سنگ او را ز پیش میرانند پس از طبیعت ہائے سخت حواس او باخته می شوند نه او را آن برادری دوست دارد که از مادر و پدر برادر او با شد أن يُضحك عليه ويُعزى إلى الجهل والجاهلين۔ دنه آن برادری که صرف از طرف مادر برادر او گردیده و گمان می کنند که او مردی بد است چون بکسے محبتے کند پس او محبت وأنفد عـمـره عـزبًا ، حتى اشتعل رأسه شيبًا، وإذا تزوج فَزَوَّجَ بجالِعَةٍ مفسدة پیش نمی آید و چون کشتی بکارد در کشت او دانه نمی افتد واگردانه افتاد پس از مغز خالی میماند یا بر زمین او ژاله بارد ناشزة، كريه المنظر مسنون الوجه ونافرة، فينفد عمره في نائبات الدهر وتحت یا کشت خود را بحالت خامی میفر و شد باز بگرسنگی بمیرد۔ و چون از این سود از ان سومالی فراهم می آرد پس بران مال گرد باد نیستی أنياب النكد، وربما يريد أن ينتهر لقلة ذات اليد، ويرى نفسه في برمی خیزد۔ باز او را گرد باد حسرت میگیرد و در دل می آزارد۔ و چون شکوه کند پس آخری نتیجه شکوه این می باشد که مردم برومی خندیدند و