اَلھُدٰی — Page 481
روحانی خزائن جلد ۱۸ ۴۷۷ نزول المسيح آنچنان عشق تیز مرکب راند که از ان مشت خاک پیچ نماند کشتی دلبر و دلآ را می رسته یکسر زننگ و از نامی ۹۹ پر ز عشق و تہی زہر آزے قصہ کوتاه کرد آواز آن ندائے یقین کہ گوش شنید کرد کار و زغیر حق ببرید رفته بیرون از حلقه اغیار دل بریده از غیر آن دلدار پاک گشته زلوت هستی خویش رسته از بند خود پرستی خویش آنچنان یار در کمند انداخت که نداند بدیگری پرداخت قدم خود زده براه عدم گم بیادش ز فرق تا بقدم ذکر دلبر غذائے او گشتہ ہمہ دلبر برائے او گشتہ سوختہ ہر غرض بجز دلدار دوخته چشم دل ز غیر نگار دل و جان برڑ نے فدا کرده وصل او اصل مدعا کرده مرده و خویشتن فنا کرده عشق جوشید و کارها کرده از خودی ہائے خود فتاد جدا سیل پُر زور بود برد از جا تن چو فرسود دلستان آمد دل چو از دست رفت جان آمد عشق دلبر بروئے او بارید ابر رحمت بکوئے او بارید از یقینے کہ شد ز گفتاری در دل او برست گلزارے ہر ظہورے یکے سبب دارد داند آن کو بدل طلب دارد پس چنین شورش محبت یار که بشوند هم از خودی آثار این میسر نمی شود زنہار جز سخن ہائے دلبر و دلدار عشق کور و نماند از دیدار نیز گه گه به خیزد از گفتار بالخصوص آن سخن که از دلدار خاصیت دارداند را این اسرار کشته او نه یک نه دونه هزار این قتیلان او برون زشمار ہر زمانے قتیل تازہ بخواست غازہ روئے اورم شهد است این سعادت چو بود قسمت ما رفته رفته رسید نوبت ما کر بلائے است سیر هر آنم صد حسین است در گریبانم آدمم نیز احمد مختار در برم جامه همه ابرار کار ہائے کہ کرد با من یار برتر آن دفتر است از اظهار آنچه داد است هر نبی را جام داد آن جام را مرا بتمام دل من بر دو الفت خود دار خود مرا شد بومی خود استاد وحی او را عجب اثر دیدم روئے آن مہر زان قمر دیدم دیدم از خلق رنج و مکروهات و آنچه چیز است پیش این لذات دیدم از هجر خلق جلوه یار کار دیگر برامد از یک کار آنچه من بشنوم زوحی خدا بخدا پاک دانمش زخطا ہمچو قرآن منزه اش دانم از خطاها همین است ایمانم من خدا را بد و شناخته ام دل بدین آتشش گداخته ام بخدا هست این کلام مجید از دهان خدائے پاک و وحید آنچه بر من عیان شد از دادار آفتابی است با دو صد انوار این خدائیست رب اربابم بکه رو آرم از از و تایم انبیاء گرچه بوده اند بسے من بعرفان نه کمترم ز کسے وارث مصطفی شدم به یقین شده رنگین برنگ یار حسین آن یقینی که بود عیسی را بر کلامی که شد برو القاء وان یقین کلیم بر تورات و ان یقین ہائے سید السادات