مکتوبات احمد (جلد پنجم)

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 485 of 563

مکتوبات احمد (جلد پنجم) — Page 485

مکتوبات احمد ۴۸۵ جلد پنجم پس میگویم آن درجه معرفت از چه مراد است اگر عبارت از داشتن اسماء صفات حق تعالی است پس اجمال آن در دل خود موجود است و تفصیل آن از پیروی کلام ربانی حاصل میشود و اگر مراد از درجه معرفت در اصل بخدا شدن است که وصف اولیاء و انبیاء است پس باید دانست که آن مقام از اختیار انسان بلند تر است و در انجا حکمت و تدبیر پیش نمی رود تفصیل این اجمال آنکه از تلاوت آیات ربانی اراده حق چنیں دریافت می شود که برائے ایمان آوردن بر وحدت باری تعالی و اذعان ہمہ صفات او قوتی در دل انسان از دست تقدیر تحریه است و همان قوت باعث تکلیف ایمان و نیز قوت من وجہ برائے کسب عبادت داده شد و هماں باعث تکلیف عبادت است اما انسان پیچ قوتے برائے تقرب و وصال حق نمیدارد و انسان را بر علم حقائق انوار الہی طاقتے و مقدورے نیست چرا که خدا محکوم نیست که بر اراده انسان تابع باشد و انسان حاکم خدا نیست که در خزانه انوا را ایزدی دست انداز گردد ذره امکان برذات محيط العالمین چگونه محیط گردد و یک کس مخلوق خالق ہمہ کس را چہاں دریافت کند بدون آنکه او خود جلوہ انداز گردد دویم دل را منور گرداند لهذا تقاضائے رحمت ایزدی اجازت استعانت از حضرت والائے خود بخشید بدین مضمون کہ ہر گاه بر نماز قائم شویم باید که در تصور اسماء وصفات حق تعالی دل خود را از همه چیز با باز پس کشیده بظلمات حیرت انداز یم در آن وقت از خدائے خود استعانت بخواهیم که اے بار خدایا ما خویشتن را از نشیب گاه محسوسات حتی المقدور خود بر آوردہ سوئے تصور جلال تو ما بر کشیدیم مگر از طاقت خود بال درگاه عالی نتوانیم رسیدا کنوں انتظار دستگیری تست اما باید که این تصور استعانه استعانت در آن ظلمات حیرت چنان با جان و دل یکی بوده باشد که گویا جان و دل صورت تصور است این غایت جہد ما بنی آدم است بعد ازاں بدرجہ معرفت رسانیدن و سوئے خود کشیدن کار خدا است چنانچه در آیه کریمه اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ اشاره بدیں استعانت است و کفار بتاں را مظہر ایں استعانت میدانند و آرام و اطمینان دل و رسیدن خود بدرجه معرفت از وسیله بتاں می خواهند چنانچه گفتن اوشاں کہ بت ما وقت عبادت ہیجو عینک است دلالت بریں معنی دارد یعنی چنانچہ عینک مددگار بصارت است و نظر را بمقصد اصلی میرساند همچناں بہت ہائے ما مددگار دل اند که دل را از پراگندگی باز می دارند و بدرجہ قرب و معرفت می رسانند ایں نہ معلوم کہ حق تعالی از ازل روئے دل سوئے خود داشته است پس پراگندگی کجاست و بدرجه معرفت رسیدن کارا نسان نیست ۔ پس در مومن