دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 76 of 203

دُرّ مکنون — Page 76

८५ ذائی چار گوهر با د خالق پاک چون عناصر بمدار قالب خاک دو بنفس خوداند انسان را تا کند شکر فضل یزدان را آن دو دیگر نه آسمان شناس برتر از دخل عقل و فکر و قیاس گر ازین چار گوہر سے نبود و بش این بوها نبود در گرد تفصیل جار گوہر آسمانی گہر اگر نبود گوہر ذات را اثر نبود آسمایی خورشید ایک تنہ عالمی زند آن مرد که برآورد اول از خو کم د هندت که تا نفسانی کم عمر و سندت که تا رسی از علم کے مسلمان ز کفر فسق گریز بول شیطان پیام آب میریز بان تو این کفر هاندانی خود جان ازین کار زار نتوان برد منزل راه دین نه آسان است بیشه بست و شیر بنیان است خود گواه هست بر توسینه تو که بلاک تو شد زکینه تو دیده دارد کسے کہ او بیند زین نکو تر علامتی نبود گرچه این دیده از خدا باشد لیکن آثاره بر ملا باشد مرد آید برون بوقت نبرد مشک اکس نهان تواند کرد کس ز فرمان او چگون گردد کرده مالک است چون گردد آنچه حکم مولد است و خطاب چون شود قصه و فسانه خواب آسمان و زمین از وار زند بچنان بارگه ادب در زند را حکم او نا ذات در به هر که سر پید از شریعت و دین تا قیامت بر و بود نفرین