دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 70 of 203

دُرّ مکنون — Page 70

ہر کہ دور افتد نه صحبت یار باز جوید زمان و میل نگار از تیپ هجر خشک گردو پوست دل تپد از برائے دیدن دوست با زیاد آمدش رخ دلدار آن خط و خال گیری و رخسار آن سخنہائے دلبر شیرین آن محبت بسیار ماه جبین هر چه آید بر آدمی از غم آن زبیا کی است و شوخی هم ہر کر ا صدق گشت جان افروز طالب خاصگان بود شب روز هر که مردود از ره مولی است همه معظم مراد او دنیا است هر طرف شور فدرست و دعا مردم اندر تلاش اہل وفا آنچه جاهل کنند در آخر کار عاقل از اولش کند ایثار رو شرک اینچنین قوم را باید جهت خدمتش کار خویش کن بر خست با راوت بمرد حق رو آر وقع گرد و بلا از ان دیدار آنکه او بر تر است از افلاک بر وجودش نیند تهمت خاک اہر کرا پاک اوقت دل و جان مشرکان راه راست نادیده صد خدا با ز خود تراشیده را رام را خالق جهان گویند رام را نام رب بنهاده راه خود از کشتیا زاده آنکه او را دو مرد و شد نا بود چیست در سکو علامت معبود