دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 71 of 203

دُرّ مکنون — Page 71

الے هر چه از تسهیم جسم میدانیم کفر با شد گریش خدا خوانیم۔ عاقلان مردگان مردم را چون خدامی شوند این ار را هر که خواند دور الصدق دنیاز در رحمت کنند بردی بازه در دلش نیز هم به آن به از که مرا کرده بدان و سازه آنکه چون خس ہے پرو بہ ہوا ذکر او چیست در گروه خدا درو آن کسانیکه شوخ و بجدراند پرده خود ز دست خود بدرند میرا شد سخن برائے سخن بهر دنیا چه حذر کوششها صدور وغ و ہزار پوشش ها را هر که زنار خویش را ببرید گرچه چشم خدا بدیر آید چون بیاید زیخ بر باید خواهش داوری آن داور از دل این و آن برآرد سر چون زبان ہلاک کس برسد دشمن اور پیش و پس برسید ہر کرابیم آن بود نجیبان مردم اندر تلاش زنده دلان جمله قرآن خبر و هد که خدا عزت دین و ذلت اعدا کارا و ست قطع پر بے عزور ویش وول بو ہے در ره دلستان بینگن تن پر تو دلبرت کند روشن گر در ینی نباشدت تا جان چون بگویم که راندت جانان دریغی هر چه باشد قصور خویشتن است در نه جانان قریب ترزین است چون بیاید زمان شوم فراز عقل کوته شود زبان در از