دُرّ مکنون — Page 16
۱۶ جنا به قرآن هر که آن منی بخورد چون خم شده در نشان وجود خود گم شد من آن نه بینی که جز به فقر آن زنده کرد است یک گروه جهانی از دره هم آن خوری از ره فهم آن خوریکیت صد هزاران شدند هر در خدا از سر فهم آن گرش خوانی بر تو افت د جلال ربانی ہر که قرآن بخواند از خلال از سر و پایش و با خلاص نیست ممکن که هیبت باری نشود بر خیال او طاری هم بدهشت فرورود کافر لیک دارد سیاهی وافر هیچکس را دلے سیاہ مبام سوئے کفر و فساد راہ مباد چون رہے باز دارد از دلدا خود شستن بس است زمین افتار از زراعت زمین خالی دار لیکن آمرد کار خار مکار عشق شد از مزاج ما مکتوم ساختن بهت سوختن معدیم ہر طرف جوش پارسائی هاست لیکن آدوست این حدیث جداست ورور اور ومن میداند غیر خند دو بخنداند دل روشن به بخش و پال انفاس که منم نجس تر از حیض و نفاس چون تر ا شور و شر بینگارند خواب هم بر دلت بشورانند گر رود از دل تو شور و شری خواب تو سم بود ز حق تو سیم بود ز حق خبری حال خود را تباه میداری خویشتن براه گواه میداری اینهمه از فساد ایمان است کار و بار تو زان پریشان است خواب تو پست بازی شیطان همچو بیداریت خیال محکمان و :