دُرّ مکنون — Page 11
11 این جهانست جنت کفار محبس مومنان نیکوکار هر گزش سود نیست از پسندم فاسقان در سیاه کاری اند عارفان در دعا و زاری اند ہر کہ در کوئے یار رخت افکند وقت خوش دارد و دل خورند یا رب آن کن که آشنا آید تا دے جان من بیا ساید رحم فرما اگر گناه بشود تا نه کار هم از ان تباه بشود هر که شید بخون حق غمناک خواب و با شد از وساوس پاک ور رسد در شمال خشیت و سیم خواب ببیند صفا چو در تیم هر که رو تا بد از خدا بی شباب وقت پیری شود دلیل بوتان ایخدا وند خار من گل کن برگرائے چو من فضل کن دیده ام داکشا بجا نه جمه پیش خبرم ده ز منزل پس و پیش هر که ز و دور است چونتو نگار چون بود خاطرش نصبر قرآن هر که چون خاک گشت از غم و در خاک از رسمی تواند کرد گرنه حلم خدا به بخشاید آسمان بر زمین فرود آید در تردید شرک بنده را ساختن خدای جهان سخت جرمی است زو بخواهدمان خویشتن امکش بترک جیا به خدا بنده زاده نیست خدا آنکه مخلوق است هم خانی حیفه باشد گرش خدا خوانی