دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 10 of 203

دُرّ مکنون — Page 10

نبود نخوتی در ان گفتار نه تکبر بود در ان کردار زین روشها به پیچ جا نرسی هر که گرد و بخواب شهر و دیار هم در آنجاست چون شوهر پیدا از خطاها شدیم یکبار گاذری کن ب کار ما اے یار وقف کن جان خود براه خدا پیش از مردنت بگور در آ با م۔ خداوند خود بکن هیمیان که اگر نوبت رسید بر جان جان وی در ره خدای کریم نکنی از بلائے دنیا بیم دل من ران شده پایم ام من برو یار زیبائی خبری نیست از سرور همه در اونهان همه در عشق او نهان شده ام آنچه نائد بو سهم آن بنده خالص است آن بنده که ز دل غیر حق بین گنده دور افتاده ام زینیت و رب پیچ و قتم زیار نیست شکیب ہمہ دار در تصدیق قلبی داری گشتنم آهنگ که بصلح کشی و گاه به جنگ هر که از لب بگوید استغفار و از درون است بر بدی طیار زان انابت رخش سیه بشود هدرا و بدتر از گنه بشود شوخی و جرات است و ترک ادب تو به لاف بے معیت دل میکند آنکه ز دست دیو حجل هر که از صدق چاشنی دارد کبر و اعجاب نفس بگذارد