دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 12 of 203

دُرّ مکنون — Page 12

t ۱۲ سوئے شہرت دلش بسو مائیل را و تش گشت در میان جائیل زان طرف دم زنند عیسائی خود نمایند جهان درسوائی چون نه مولی نمود این تلقین گر همین بود اصل نسبت دین مناظره با هندو ند و پیش عار نے دیندار گفت کای از علوم بر خوردار با زرگو از حقیقت عرفان وانه خدا پیش من بسیار سیان گفت کاری در خیال خود اهی از کدامین خدا بیان خواهی آن خدائے کہ بندہ اس ستم روز و شب در تصورش هستم یا خدائی که در تخیل است صاف گو تا شود جواب است گفت من گرچہ اند کے دائم در دو عالم خدا یکے دائم شرح این نکته را تمام بگو آن کدام است این کدام بگو رام است ام گفت آن کس که برگزیده تو نیست بر نقش تو کشیده تو چند شخصی گذشته و مرده در دل خود خدا بی بشهره رام را بر تر از همه دانی که سر برام بر دوش خوانی بست در شان آن خدائے مہنود درج را مائن این صفت موجود پہلوانی زیس حریص شکار بر زدن خود هیجان خویش نشار بود حسرت برادر بهمن در فن تیرا و ستاد ز من چون به سیتا چنین بود کارش خود چه باشد خبر ز اغیارش