دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 115 of 203

دُرّ مکنون — Page 115

۱۱۵ گر تامل کنی سجالی شان که حسان داشتند پیش از ان بعد زان چون شدند مرد خدا منقطع از تمام حرص و ہوا در خدا وند خویش دل بسته با من از غیر یار باگ بسته دل شان ن زان رسول پاک دارن پاک شد از عیوب گوناگون بود در جهل و کفر سخت اعراب سر بر از کبر و دل پر از اعجاب پشت در پشت پیشه شهرک و مضاد فارغ از دین و از خدا آزاد کنج دلان در فساد فرسوده همه تر دامنان و آلوده اثر صحبتش به بین که شتاب چون بیاور دشان از ان گردان متبدل شد آن همه عادات میوه از روضه فنا خوردند و از خود و آرزوئے خود مرند نامه از شرک و کفر کرده اسید در سر حرص و آز نفس تباه روز و شب حرص و آز را بنده خادم معدہ ہائے آگنده خیمه بر اوج لا مکان بزدند پشت پائے برین جهان بزنید ساکنان حضور گردیدند غرقه انجیر نور گردیدند تا شدندش سبحان ربین و تا کارشان میل کر دسوے بہی صحبت پاک او چه کرد اثر همه تابان شدند چون اختر ظلمت شان بنور گشت مبل ماه گشتند و آفتاب ازل جان منور شد از معاندین نورها تافته زلوح جبین ہر کہ بر روئے او نظر بکشاد بے توقف خدایش آید یاد