دُرّ مکنون — Page 114
خون خود در ره خدا راندند نقد جان زیر پایت افشاندند آن معلم توئی که در دوران چونتو دیگر نے دست نشان شرح خلقش کجا تو انم کرد حسن آن عاجز از به براز بیان کرد۔ عالمی را بنور حق افروخت قدم صدق را بخلق آموخت بود عطر سے لطیف در دل او که از ان تا به دور شد خوشبو مردگان احیات بخشید است این اثر را کسی کجا دید است گل و گلزار کرد خارستان مردگان را دمید در تن جان دور دستان جهل و شقوت عقل و تقوای بداد از تو خدا اللهم صل على سيدنا ونبينا محمد وال محمد كما صليت على سيدنا ونبينا ابراهيم وال سيدنا ونبينا ابراهيم انك حميد مجيدة دیگر لغت پیغمبر خدا صلی الله علیه یم از پئے شان کشید رنج ومحن با ر اوشان گرفت بر گردن من تقالی چو در رسالت او دید آئین مهر شفقت او بر دل مشرکان سینه سیه نقش زولا إله إلا الله در تعریف صحابه رضی الله عنهم از خود و نفس و خلاص شدند مهبط فیض نور خاص شدند