دُرّ مکنون — Page 158
IAN گر تضرع کنی و گرفته یاد بدهندت ترا سوال مراد کردگاری که آفرید جهان میکند مشکلات را آسان طالب زریکے جہان انگار سوختم در سلامش طالب یار گر کیسے صدق دارد و اخلاص بیند از بهر خود کرامت خاص حال کافران گر به بیند زیان یک اند نشنو پند خویش و بیگانه اینقدر می خورد غم دنیا کو کشد صد غم و هم دنیا سود بر سود خواهد و گیرد برسیم و زر ہے سیر غم دین راغے خورد یک ہم وائے پر حال کافر سے بغیم بر نجه دینی امور که بهبود هست هیچکس در جهان بنا بوده است در پر پر غم دین خود که هم عمر دین است همه غم منافس روتر از این هست سوختم اندرین تاسف و درد کہ کیسے پر سلم علامت مرد تا بقید رسوم در بندی کے سبسیار عزیز پیوندی انے بہا راز ہائے نا معلوم کہ عیان میشود ترک رسوم فکر نا پاک کرده در ره پاک خویشتن را نموده اند پلاک هر که واندف در آبان کردن وصفت او که توان بیان گردن اعتدال است از طریق کمال معتدل امین است در هر حال ر که باید ز دام شرک خلاص کرہ دسندش بکوئے حضر فلاس