دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 102 of 203

دُرّ مکنون — Page 102

١٠٢ نیک گربنگری ہمیں دنیا شد نمونہ پلے سزا و جزا بے حقیقت و پاسنر نبود سرجه بندی چو درد سر نبود هر که دور از نرخ دلارام است خود تو دانی چه تلخ ایام است حالت خسته ام چه میپرسی درد پیوسته ام چندی پرسی گرگ درنده در درون داری غفلت از حال خویش بود داری حمله قرآن سبق کشد نه بجوره از ره راست چون فتادنی دور مهربان است آنکه قا درست چشم نه بر خدا دل کجاست جمله قرآن بحق کشد نه بزر دیده بکشا ہوئے آن بنگر حملہ قبر آن دوائے علی یاست چشم بکشا تصور تو کجا است بر سر نفس پاسند و بیا با خودی چون روی بسته خدا بیا هر که باشد دو روز او چو یکی در خسارت فتانیش چه شکے مایه وقت را گرامی دار بیم از رهزن و حرامی دار ہر نفس گنج بیشمار بود داندش هر که هوشیار بود یکد می گر تلف شود از مرد خیز واندر دلش ازان شد با خودی روغنی نماید یار صدق گر با شدت بیار و بسیاریه چه فرومانده بخاک نژند پائے ہمت بند بچرخ بلند بگذار از چون چند در یزدان تا نه جا بماندت نه کران نہ کاش دلبر نکرد رفع نقاب رفت عمر عزیز ما سنجاب دم بخیزد و فار دلبر زن و از همه کار و بار دل برکن