دُرّ مکنون — Page 103
1۔p دین مقدم آس زندگی از برائے یار خوش است در نه مردن ہزار بار خوش است کاملی در امور شرع متین ناگهانت بر د برون از دین شد تلف در هوا همه خطرین خواجه در دل سنجدش صدمین دل نهادن بدین سراحه دون عاقبت میکنند زدین بیرون یا بدین باش یا بدنیا باش نشود مجتمع معاد و معاش ترک دنیا نخواهد آن دادار آن بخواند که الفتش بگذار مر در اطفل وزن تقلب سلیم نکند منع از خدائے کریم لیک چون پائے بند شان ایشی فارغ از عشق داستان باشی روئے تو سوئے طفل وزن شاید بر خدا جولی است سخن باشد یا رب آن رو سنجواب نمائیم تا گراند که بر آب ایم اسے دریغ آن صنم کجا رفت است رفت و بنگر بین چها رفت است جنم کجا است هر که اکنون کند چنین دعوا که من استم خدائے خلق دور سے کس نہ بنیم که رو بو سے آرد در حقیقت ندائش انگارد نفس خود را بده بزو شکست پیش زمان هم که بر تو باز دوست را بر ہر طرف جستجو بدار و تلاش حرب خدعت بود تو ساده تابش یار پیدا شود در ان هنگام که تو گردی نهان بعشق تمام هر که م گشته را بجوید باز گم کند خویشتن در آنگ وتاه تا نه کار دلت بیان برسد چون پیامت زدستان برسد عشق بازی است لوب بازی نیست