دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 101 of 203

دُرّ مکنون — Page 101

با تومسکن قریب تر دارد خانه با خانه در بد بر دارد آنکه یار تو ازت دیم زمان حق صحبت زسالها بمیان آنکه بسیار دید می اش نالان پیش اوستاد همچو بد حالان آنکه یادت بشهوه گنده ہم شریکیت ببازی و خنده گر کنون او پس از زمان دراز در خدائی قدم نهد نفراز گوید از خبث من خدا استم خالق هر ببندی و پستم سجده باید مرانه دیگر را بت کده را بسوز و زود بیا جبرو سختی کند برین هردم که پرستش مراکی بیسیم چیست ایت بگوز دانش و داد او خدا است یا زابل فساد یک نکس ہم نیا فریده بدست لانها میزند چو هر دم مست ہم نیا صد بیمبر خدا فرستاد است لیکن از ما درس نه خود ز آدات مردم بست همچنین گر تعصبت نبود بنگر آن عهد را بشم خرد را این مراتب که گفته ایم تمام فرض کن این خیال د روان خویش که تو هم بوده نظالم کیش نظر سے کن تاملی فرم خود کن از قلب خویش استفتا بندگان اسیر حرص و ہوا چون خدا می شوند بر دارایی اندام ہر کہ حق دو چشم حق بین داد نشود این عجوزه را داماد چون زن قحبه ترک شوهر گفت میشود ہر شے بعد کسی جفت پرده خلق پوش تاستار پرده است را بپوشد از اغیار