دُرّ مکنون — Page 181
شنوی تسهم در مرح فرقان مجید کلاسیت روشن تر از آفتاب نه افسون نیز نگه راز حجاب چه تدبیر سازم که این یک این دو صد مر د را بر لب آوردجان جوهردان ترا حجت موریسم نیست به عبث سخن یکدست پائے نیست چه ماندند عاجبر ز عرض نظیر سوئے چار گشتند با شیخ و شیر چو پاسخ درین جمله رفت از نخست دلت باز این آرزو از چه هست چوبند سخن را نسجت آوری و گر در سخن کم کن درد اوری بجز گفته کردگار مجید که دار دسرا پا جمال مزید چونے سنجم آنرا بدیگر کتاب بلفظ و معنی بآب و تاب ہے آیدم حیف از یک نظر که نام بلاغت نهم بر دگر زحق بر رسولے پائیے سلام که آورد از گرد گا ر این کلام از کار بشکر قدومش کشائم زبان کنم نعت آن سید مر سلمان نعت سیم صل الله عليه علم " نبشتند پیشینیان پرتقال نه بینم زمینے بہتی از نهال نگر نعت و مدح رسول خدا هنوز است عالی تر از ما یقال