دُرّ مکنون — Page 115
۱۱۵ گر تامل کنی سجالی شان که جهان داشتند پیش از ان سالیان بعد زان چون شدند مردندا منقطع از تمام حرص و ہوا در خدا وند خویش دل بسته باطن از غیر با رنگ سیسته دل شان زمان رسول اک دن پاک شد از عیوب گوناگون بود در جبل و کفر سخت اعراب سر بر از کبر و دل پر از اعجاب پشت در پشت پیش شرکو مناد فارغ از دین و از خدا آزاد مج دلان در فساد فرسوده سمه تر داستان و آلوده اثر صحبتش به بین که شتاب چون بیاور دشان از ان گردابی متبدل شد آن همه عادات میوه از روضه فناوردند و از خود و آرزوئے خود مرند نامه از شرک و کفر کرد سید در سر حرص و آز نفس تباه روز و شب حرص و آز را بنده خادم معدہ ہائے آگنده خیمه برامج لا مکان بزدند پشت پائے برین جہان بزند ساکنان حضور گردیدند غرقه الجیر نور گردیدند تا شد ندش سنجان رین کو تو کارشان میل کر دس سے بہی صحبت پاک او چه کرد اثر همه تابان شدند چون اختر اوپر ظلمتِ شان بنور گشت هبل ماه گشتند و آفتاب ازل جان منور شد از مغازه دین اور ہا تافته زلوح جبین ہر کہ بر روئے اور نظر بکشاد بے توقف خدایش آمد یاد