معیارالمذاہب — Page 252
روحانی خزائن جلد ۹ تا خیانت را نماند هیچ راه بس همان شد آنچه آن دادار خواست مشرکان و انچه پوزش می کنند گر بگوئی غیر را رحمان خدا در تراشی ، بہر آن یکتا ، پسر با زبان حال گوید ، این جهان نے پدر دارد ، نه فرزند و نه زن یک دے گر رشح فیضش کم شود ۲۵۲ تا جدا گردد سفیدی از سیاه کار دستش شاهد گفتار خاست این گواهان تیر دوزش می کنند تف زند بر روئے تو ، ارض و سما بر تو بارد ، لعنت زیر و زبر كان خدا ، فرد است و قیوم و یگان نے مبدل شد از ایام گہن این همه خلق و جهان برهم شود ضياء الحق یک نظر ، قانون قدرت را به بین تا شناسی شان رب العالمین کاخ دنیا را چه دید استی بنا کز پئے آن میگذاری صدق را عابد آن باشد ، که پیشش فانی است عارف آن کو گویدش لاثانی است ترک کن ناراستی ، ہم عذر خام میل سوئے راستی چون شد حرام راه بد را نیک اندیشیده ای هداك الله چه بد فهمیده روئے خود ، خود می نماید آن یگان تو کشی تصویر او ، چون کودکان آن رنے کان فعل حق بنموده است۔ در حقیقت روئے حق آن بوده است وانچه خود کردی بتے داری براہ اے دو چشم بسته از انوار او بت پرستی ہا کنی شام و پگاه چون نه بینی روئے او درکار او این چنین در افتراها چون پری؟ یا مگر از ذات بے چون منکری دل چرا بندی درین دنیائے دون ناگهان خواهی شدن زین جابرون از پئے دنیا بریدن از خدا بس ہمین باشد نشان اشقیا چون شود بخشائش حق بر کسے دل نمے ماند بدنیائش بسے