اِعجاز احمدی — Page 306
روحانی خزائن جلد ۱۹ الله مواهب الرحمن وجاوزوا حدود الاتقاء ، أقام فيهم رسولا لينهاهم عن المنكرات والفحشاء ۔ واز حد پر ہیز گاری بیرون می روند - در ایشان رسولی بر پا میکند که ایشان را از بدی و نا هنجاری باز دارد۔ وإذا جاء هم نذيرهم فإذا هم أحزاب ثلاثة۔ حزب يعرفونه بميسمه ونطقه و هرگاه آن تر ساننده نز دایشان می آید ناگهان سه گروه میگردند ۔ گرو ہے از چہرہ و گفتارش او را می شناسند كما يعرف الفرسُ مسرحه من الأثاثة ۔ وحزب تنفتح عيونهم برؤية الآيات، چنانکه اسپ چرا گاه خود را از جائے بسیار گیاه می شناسد ۔ وگرو ہے می باشد که دیده ایشان از دیدن نشانها میکشاید۔ وتذوب شبهــاتـهـم بـمشاهدة البينات ۔ وفرقة أخرى ما أعطوا بصيرة و شبہ ہائے ایشان از دیدن نشانها گداز می شود وگروه سوم را از خدا بینائی داده نمی شود۔ من الحضرة، فيخبطون خبط عشواء ولا يصلون إلى الحقيقة، وتقتضى پس مانند شتر ماده کور دست و پا میزنند و حقیقت نمی رسند ۔ ودلہائے ایشان قلـوبهـم الـقـاسـيـة عـقـوبـة من العقوبات وآفة من الآفات، ولا يؤمنون أبدًا عذاب میکنند و هرگز ایمان نمی آرند سختی تقاضائے به سبب حتى يُسْلَبَ منهم الأمن والراحة، وينزل عليهم النصب والشدة ۔ فهذا أصل تا اینکه امن و آرام از یشان سلب می شود و برایشان سختی و کوفت فرود می آید ۔ پس اینست اصل العذاب النازل من السماء ، ولذالك نزل الطاعون، فليفكر من كان من آن عذاب که از آسمان فرود می آید و از جهت همین سبب طاعون آمد پس دانشمندان را باید أهل العقل والدهاء لا إكراه في الدين، ولكن تقتضى طبائعهم نوعا خوب اندیشه نمایند و در دین اکراه نیست لیکن طبیعت ہائے ایشان گونه من الإكراه، ولا جبر في الملة، ولكن تطلب فطرتهم قسما من الجبر للانتباه اکراه را می خواهند و در ملت جبر نیست ولیکن فطرت ایشان برائے بیدار شدن یک قسم جبر را طلب میکند ولا حرج ولا اعتراض ، فإنه أمر ما مسه أيدى الإنسان، بل هو آية من الرحمن۔ و بیچ مضائقہ و جائے اعتراض نیست چه که این امر را دست انسان نرسیده بلکه این نشانی است از خدا