اِعجاز احمدی — Page 275
روحانی خزائن جلد ۱۹ ۲۷۳ مواهب الرحمن * المصائب على دين الرحمن۔ ولا أدرى لم أقبلَ الناسُ على إقبال من لبس الصفاقة، بردین خدا مصیبتی ست نمیدانم که چرا مردم بمن ہمچو کسی رو آوردند که جامه بے شرمی را می پوشد وخلع الصداقة؟ أجئتهم في غير الأوان، أو عرَضتُ عليهم ما خالف آى الفرقان؟ و کشید جامه راستی را آیا من در غیر وقت خوزه آمده ام یا بر ایشان چیزی عرض کردم که مخالف آ که مخالف آیت قرآن است أو قتلت بعض آبائهم، فاغتاظوا لسفك دمائهم؟ وقد أراهم الله لي الآيات یا من بعض پدران ایشان را کشته ام - پس بودجه کشتن ایشان بر من خشمگین شدند و تحقیق نمود خدا تعالی برائے من نشانها وشهد بالبينات فمن بعض الآيات بليّة الطاعون من رب العباد و بمعجزات گواهی من داد و از بعض نشان ہا بلائے طاعون است از خدا تعالیٰ۔ وقد أخبرت بــه ولـم يـكـن مـنـه أثر في هذه البلاد ۔ ومن بعضها موت ۵۵ و من از و خبر دادم و در ملک از و هیچ نشانی نہ بود و منجملہ آں موت بعض العلماء بهذه البقعة، كما كنت أنبأت بها قبل تلك الواقعة، فصال بعض علماءست دریں دیار چنانچه قبل ازیں واقعه خبر داده بودم و حمله کرد عليهم الطاعون كراكب تام الآلات، مغتال في الفلوات ۔ فأخذهم برایشاں طاعون ہمچو سوار کامل السلاح که ناگاه کشنده باشد در بیابانها۔ پس گرفت آنها را ما يأخذ الأعزل من شاكي السلاح، والجبان من كمى طاعن بالرماح ۔ آن حالت کہ بے سلاح را و بزدل را از سوار درخشنده نیزه ها ومنها ما نصرنا ربنا في أمر التطعيم، وجعل العافية حظنا عند البلاء واز انجمله آن نشان است که درباره خال زدن بنمود و عافیت در وقت بلاء عظیم بهره ما العظيم ۔ وكان التطعيم في أول الأمر شيئا عليه يثني، والشفاء به يرجى، کرده و خال زدن در اول امر قابل تعریف بود و شفا از وامیدی داشتند ثم لما خالفتــه بـوحــى مـن الرحمن، ظهــر مــا ظـهـر مـن عيبه ولم يبق باز چوں بوحی الہی مخالفت آن می کردم پس ظاهر شد آنچہ ظاہر شد از عیب آں و باقی نماند سہو کتابت معلوم ہوتا ہے وقت خود “ ہونا چاہیے۔ (ناشر) سہو کتابت معلوم ہوتا ہے” را می گیرد “ ہونا چاہیے۔ (ناشر)