حقیقةُ الوحی

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 721 of 830

حقیقةُ الوحی — Page 721

روحانی خزائن جلد ۲۲ ۷۲۱ ضمیمه حقيقة الوحى۔ الاستفتاء ما كنت ترضى أن تُسمى جاهلا فالآن كيف قعدت كاللكناء ۹۳ تو آن نبودی که بیل خود راضی گشتے پس اکنون تر ا این چه شد که همچو زن ژولیده زبان نشسته قد قلت للسفهاء إن كتابه عفص يُهيج القيء من إصغاء تو سفیهان را گفتی که کتاب او بدمزه است از شنیدن قی می آید ما قلت كالأدباء قُل لي بعدما ظهرت عليك رسائلی کقیاءِ بعد زانکه رسائل من تراقے آ رنده معلوم شدند بگو تو مثل او بیبان چه گفتی قد قلت إنى باسل متوغلٌ سَمَّيتَنى صيدا من الخيلاء تو می گفتی که من دلاور و در علم توغل با دارم و نام من شکار نهاده بودی اليوم مني قد هربت كأرنب خوفًا من الإخـزاء والإعــــــــراء ازین خوف که رسوا خواهی شد و بر هنه خواهی شد امروز از من همچو خر گوشے بگریختی فكر أما هذا التخوف آيــــــة فکر کن آیا این نشان خدا تعالی نیست رعبا من الرحمن للإدراء که بر تو رعب انداخت تا ترا آگاه کند كيف النضال وأنت تهرب خشيةً اُنظُرُ إلى ذل من استعلاء تو چگونه با من معارضه توانی کرد و از خوف می گریزی این پاداش تکبر و نا ز کردن است إن المهيمن لا يحب تكبّرًا مِن خَلْقه الضعفاء دود فناء خدا تعالی از آفریدگان خود که ضعیف در کرم نیستی هستند تکبر پسند نمی کند غفرت من سهم أصابك فــاجــــا أصبحت كالأموات في الجهراء از تیرے در خاک غلطانیده شدی که بناگاه ترا رسید و در بیابان همچو مردگان صبح کردی الآن أين فررت يا ابن تصلّف قد كنت تحسبنا من الجهلاء اکنون اے پسر لاف ہاکجا گریختی و تو ما را از جهلاء می پنداشتی يا من أهاج الفتن قم لنضالنا كنا نعدک نوجةَ الحَواءِ اے آنکہ فتنہ ہا انگیخت برائے پیکار ما بر خیز ماتر اگر دبا د جائے غبار می پنداشتیم نطقى كَمَوْلِي الأَسِرَّةِ جَنَّةٍ قولى كقِنُو النخل في الخَلْقاءِ نطق من مثل آن باغیست که بر وادی او باران دوم باریده باشد و سخن من چون خوشه نخل است که در ز مین نرم با شد مُزّقت لكنُ لا بضرب هراوة بل بالسيوف الجاريات كماء بلکه به شمشیر ها که همچو آب روان بودند تو پارہ پارہ کردہ شدی مگر نه بضرب عصا