دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 95 of 203

دُرّ مکنون — Page 95

۹۵ باز آنکس که عارفی است تمام فارغ آمد ز لعنت دشنام هر که او خنجر زبان بکشود اوبتر از یزید خواهد بود جامه چرگین ب بین نظر بخشیا که گرفت است کا ذریت پاک اسلام ہمچو جامه پاک پردہ پوش است خود رسید زخاک هم پلیدش چو جامه چرگین در نیم کا در صف آئین شب برام تن بجو شدن در آب تا گذارد تمام چرا تمام چرگ خراب عیب جو د اندش که چرگین است و اندر آنجا بهار نسرین است بامدادان بر و بچشمه پاک بر سر سنگ میزند بے باک همچو مرد نبر و آویزد لاجرم آن فرد نمود لاجرم چرگ، آن فرو ریزد همچنین حق بمو من المسلم می فرستد هزار در دو الم آنکه داند سپید کرد دست بزنگاهش امید باید بست همه نقصان یزد از خاصی خانمی آمد دلیل نا کافی کس جول وظلوم و خام باد کر کے عیب ناتمام مادر بزم برخاست و بر آمد روز اسے عجب این که خواجه ست نیوز خواجه در بین در نقش ایوان خانه از پای بست ویران است چون زینا درفت خانه تمام پہلے بہت فکر رفعت بام هر که دید و نکرد زان آگاه خود بکردست، خلق را گمراه ما ند زانستان که روز اول نژاد یک قدم پیشتر ازان نهاد در زمانے بلند و پست کنند دردم از عدم محض است کند