دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 86 of 203

دُرّ مکنون — Page 86

دست کس نانچه شورتی و برش هر چه غربت فزاید آن پوش قدم خودمینه در ان جانئے کہ بود کبر و شہوت افزائی هر لباس مکان اثر دارد بین آنکس که او نظر دارد بر سر بوریا نشستن نزار به رمند بود در گلزار آنکه صد سیل او بیار بود هم برو دیده نگار بود مرد زن از نفیر او بعذاب کودکان نعره زن بیجامه خواب باز رستیم زمان عذاب الم دوش خفتیم چون خوش و خورم آنچه کردی من ب لطف وکرم نتوانم که نشان نتوانم که شاعر آن برم من بنے داشتم ز حسن خبر تا ندیدم جمال آن و به ہر کہ در جستجو ہے یا رفتاد از همه شغل و کارو با رفتاد دان چشم و زبان گوش دو دوست همه از بهر یاد جانان هست آنچه داند خدا بباطن تو بر خلا منش زیر سے لان مگو هر چه از تو نے پسند و یار بایدت ماند دور تر زان کا نفس خود را نگهدار چنان که تا بد سر از ره یزدان را دارخان چیستی اسے محنت و نامرد آخرت شدم نیز باید کرد از خداست این نه کار تو هست نه کارم اے بسا منعمان شوریده خشک فقرے بخود پسندیده بین چگونہ جزائے او بد ہم باہ کو قید و یا با هم ہم هر چه آن باز داردت خدا بر تو شده است آفت است بالا hv