دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 64 of 203

دُرّ مکنون — Page 64

در حق شخص دیگر آید خال در حق دیگر است پیچ و خیال این تخالف شد است از نسبت نظر سے کن دانش و فطنت ر که از نسبت بہت است بیخبری نجتے وارد آن غبی بخرے همچنین اعتدال و وسط میان باشد از روی کنسبت آنادان فیل را چون میانه قد خواهند نه بقاست چو مردمان دانند اسپ کم خور نیست آن حیوان که خورد یک و لقمه چون انسان پیچ وسطی به مطلق آزاد است شرط این راه نسبت افتاد است شرط هر وسط نسبت افتاد است نه میانی زانسبت آزاد است شد ز نسبت بزرگ اوسط و خود فرخ آنکس کے لیے بنسبت برد را سر بهرست بخشش داور چون کند کس پاس نعمت ست همزبان هم سخن عنایت اوست را چون پرستد کسی دگر کس را ترک دینا لقمه و معده و سر و دستار بر بست بخشش دادا آنکه دندان بدر دنان بدید کس دگر را نه تم نشان بدید گندم و جو بر آورد ز زمین ابر ریز و ز آسمان برین چشم خود کن بشت صحرا باز خوشه با خوشه ایستاده بانه وانه چند میگن را نبار