دُرّ مکنون — Page 40
کار او علم یا به او مسلم است رونق روزگار او مسلم است زہر قاتل بیارد آن بیدین همچون نمایدت شیرین با د شه ر ا جلال پنهان نیست زوران بے ہمال پنہان نیست تی حکمش رود بهر دو جهان زوبر او بست آشکار و عیان گاه از قهر حال ظاہر حال چون به بیند خلائقه الضلال مرسلی میفرستند از سر زور تا کند حال سرکشان چون مورد گاه آن زور را بطور بهان می نماید معجزات عیان مظهر حق نمایش زور است که نشانِ خدائیش زورست آن شنیدی مست که عربی نام بود در عهد پاک خیر انام بود در ظن رائے باطل شان که همه عزت است زان بجان عزت و ذلت است از طرفش همه فیضان بر آید از طرف ہر کہا لہ و را پرستند از دل جان دیدیش عزت آن ثبت بهیجان ہچو آن ثبت کے گرامی نیست راست است این حدیث خامی نیست اور خود آید زہر کسے برتر برسرش نیست حاکمی دیگر هفت اقلیم در تصرف است در دو عالم عطاء وقیع از دوسات عالم و ا ما همچنین نام ہائے ایزدپاک بنگر اکنون که گر خدائے قدیر نمودے کافران تعزیر را نه نشاندی بخاک آنان را ا لات و عزای سوختی بیبار