دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 38 of 203

دُرّ مکنون — Page 38

اطاعت الهي ۳۸ زبان ہمہ کو ہے اگر پرستند کس نیست قدرش نزدق کو کر دل من به دریا رسیم اندام گلرخ و لاله دری و سرو خرام یار دارد نظر با پنهان گر ندارند دیگران چه زیبا مرو باید که برد بار بود زود رنجی نه مرد کار بود آنکه آید زحضرت عزت طاعت حکم او زہے قسمت جان و مال ودل جگر مه ند و است پدر و مادر و پسر همه روات تیغ خود را چو داد گر بکشد تابکار است آنکه سر بکش در بیان آنکه خدا نه خدا وند تعالی بزور دست خود هدایت کند و چنانچه بزور دست دین اسلام منتشر کرده است همچنان بر جای زور دست او در دین داخل کند * در بیان زور خداوندی زور او می رهاندت از بند تو اسیری بدست نفس حرون زور او می کنند ز قید برون ہر گرا میکشد بزور شد گر بخواهد برون زگور کشد زورا و بست اینکه خواهش دون نشود بر مراد نفس حرون گرنه زورش ترا بدار و باز بخت د دولت ترا شود و مساز مطرب آری بخانہ کے نوشی شاهدان را کنی ہم آغوشی از دل و جان مراد میداری که زر و سیم را بدست آری