دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 18 of 203

دُرّ مکنون — Page 18

١٨ خاکساری بفقر شرط بدان نیز ترک دعاوی و کتمان 13 بر تعین که بگذر د خیال برتر از قید اوست نور ملیال ذات بیچون چند افتاد است و از حدود و قیود آنهاد است پیچون افتاد گر نباشد تراطها به قلب ترسم آخر نگردد ایمان سلب در حدیث آمده زیر رشته که درود خدا بر آن بهتر هر که تنها و منفر ماند گرگ به که درمان بجنباند هر که تنها بماند از دلدار گریه افتد بر و چوا بربه بهار هر که از خلق انفراد محبت از دو صد فتنه و فساد پرست اختلاط فزون زند بهوام غفلت آرد هم آورد آن نام در چه خوشنودی تو هست اینجا تا همان کار گیرم از دامن جان تا کارگیرم انہ کرامے رہے تو برسم خدمته چیست تا بد و برسم باشد آن روز روز خرم ما که شود خوش نگاری میدم مرد این کار نیست آن نامرد که بترسید ز سوز و حرقت مورد حرکت و سوز و در د نعمت است حرفت نسوز و در درست اساست یار آمد بفضل بے غایات نہ با حیاء شب به از صدقات مرد را این علامتی است که بر سر نه پیچه زرده باعث گرد کو شد از جان برای آن همچون در خیالش نمی شود و مجنون تانیا بد صبر اما حضرت رب نہ نشیند دے زیائے طلب اینکه از روس کا برا زمان است نیست ایمان که سیم ایمان است