دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 188 of 203

دُرّ مکنون — Page 188

١٨٨ بے ثباتی دنیا ترا خواب نوشیدن چنان خوش فتاد که هنگام کوچت برفتت زیاد کے را تحقیر چون بنگریم که در اصل فطرت زیک گوریم که با نداریم که اصل تفاوت در اعمال نے در سرشت یکی با غبان است و یک تخمه کشت عجب نیست گر کو رافت بچاه که کور است و دانه بند زر نه زراه ترا چشم داد بست دادار پاک ببین خود شنگن در آن دیده خاک بکش نفس دون را که اماره است خرداد برائے سمین چاره است تذكر شعراء کجا شد اشد ثنائی که برای شنا است نظامی کجا رفت جامی کجاست کجا رفت فردوسی و انوری که کردند در شعر پیغمبری کجا رفت خاقانی و عنصری که بودند هر شعر را جوهری کجا رفت آلا ان شیخ شیرین زبان همان مصلح الدین مه آسمان گذشتند و زیشان سخن ماند یاد که بودند اندر سخن اوستاد ہمہ بے نظیر اند در شاعری خود پروران در سخن پروری نشر شاعر بے مثل شان در بلاد که مسلم مباد کجا رفت آن خسر واند سخن که می سوزد از سوز او جان کن کجا رفت حافظه که دیوان او د هر یاد از رفعت شان او کنون شاعر