دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 139 of 203

دُرّ مکنون — Page 139

۱۳۹ ہر کہ عذر آورد بد رگه تو میکشائی در نوال برو هر که آمد پس از هزار خلاف ماجرا در نوردی از الطاف بست منشور فضل تو قرآن خنک آنکس که رفت بر فرمان زود تر فکرش شود در بند خط توقیع در کفش بدهند قدم اندر هوا خود را ندیم که زنفس حرون فرومانده نو بر شراء مناجات خداوند تعالی ما بست علمت محیط عالمیان حال بگذره نیست بر تو نهان ہر کہ از بوئے عشق تو شد دست دل او از تمام خلق گیست تابخوانی تو خود بلطف فرید نتواند کسے بنوا بر سید از نگاہت گدائی گردد شاہ دولت لازوال است نگاه لطف فسه را به بنده اختر اے عتاب تو یہ نہ لطف دگر مے پر مقبل تو از دنیا بدو بال محبت مولے نعت پیغمبر خدا صلی اللہ علیہ حکم تانبا شد مطیع آن مسعود رسد کس بمنزل مقصود آن چراغ بدا است دنیا را می نماید طریق مولے را چراغ است دنیا را هر که زو سر کشید شد گمراه ناگهان اوفتاد در تنگ چاه آن کلیمی که عرشی شد طوری همه انوار شعبه نورش