دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 136 of 203

دُرّ مکنون — Page 136

۱۳۹ آن کرم کن که زین بتان بریم و از کدورات این جهان بر هم روز و شب جزره تبه نرویم نفس را پروریم دوره نرویم ما اسیران نفس استان چه تو نیم کردنش چان یک قدم گر نیم پیش براه صد قدم باز پس فتند ناگاه ر است این است کاربری دوریم زیر نفس حریص مقهوریم تو کرئیے و ما پر از جوریم بنده نفس خویش چو ستوریم شکر نعمت بجا نمی آریم در خور و خواب وقت بگذاریم را منعها بنده حقیرم و زار تو کریمی و من ترابنده گریه از رحم تو شو د خنده دور گردان زمن بلائے مرا و از کرم بشنو این دعائے مرا اے خداوند چاره ام فرما دوخت پاره پاره ام فرما زان همه کارها بعد دردم که نه بر وفق مرضیت کردم بادشاه منی و چاره گرم من سرا سر حقیر و بے سہنرم کر سکے ام نہ آدمی زادم زین سبب در مزابل افتادم لطف تو از دیم برین ماند چون می را با مج عز نشاند قدیم گر نبودے عنایت دمساز بود می مرده از زبان دراز زیستم با نرخ تو تا این دم بعد ازین هم به دست دویستنم آن کسانے کہ بے تو شانده اند میتوان گفت سخت نادان اندا لاحیف باشد تغافل از یادش