دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 120 of 203

دُرّ مکنون — Page 120

۲۰ یا برنج و نبات و شیرآرند یا دگر نعمتی کبیر آرند عاشقش بود این شکسته جگر مرد و زه د تیر بر روان پدر گریه ها میکند بوقت غذا لقمه در دست و دل برنج و عنا نیستش از طعام خوش چیزی میخور د لیک دل در ان نے پیسے چون طعامش بنام می آرند بهر او خوش طعام می آرند گر نبات چنین طبیعت صانع کم خوری ست راه زید و عفان ہر کر انفس پاک شد از شر این طبیعت به بخش ریش داور بعد زانش غذاز غذا زبان نکند گر چه او میل سوی آن نکند اینچنین او اگر خورد بسیار نفس را نیست اندران سر کا یا چنین دان که عاشقی آراست خستہ انہ ہجر روئے دلدار است روز و شب در غم وصال نگار همچو مرده شده بفرقت یار گر طعامه بیاید از دلبر گر فزون هم خور دازان چیزر همچنین کاملان طینت پاک از پئے یار اوفتاده بخاک گفت پیغمبری ستوده صفات اكثروا ذكر هادم اللذات هر که غالب شود برد غم جان کم شود شعور نفس او هر آن دوم جان موت را یا د دار در لیوانش و ان همه بارها و انتقاش حال اولیاء الله از درون و اصل حریم جلال و از برون احقر در پیشان جال