The Shining Lamp

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 187 of 284

The Shining Lamp — Page 187

Correspondence with h a d rat Khaw a jah Ghul a m Far i d 187 هر که را یاری نهان شد از نظر از خبرداری همین پرسد خبر بود می ِ نگاری جویان که هر بود کی به یک جایش قراری می وار دیوانه همی سو هر دود می تا مگر آید نظر آن روی یار اوست جان در دلبری عشق که هر هجر ِ دوست از اوفتد ز ِ دستش دل عاشقان را صبر و آرامی کجا کجا آرامی دل روی از توبه هر که را عشق ِ رخ ِ یاری بود روز و شب با آن رخش کاری بود اوفتد اتفاقی گر فرقتش در تن و جانش فراقی اوفتد روی یار یک زمانی زندگی بی کند بر وی پریشان روزگار می باز چون بیند جمال و روی او حواسی سوی او دود چون بی می زند در دامنش دست از جنون می کز فراقت شد دلم ای یار خون اینچنین صدق ار بود اندر دلی گل بجوید جای خود چون بلبلی گر تو افتی با دو صد درد و نفیر گردد دستگیر خیزد که کس همی من تافتن رو از خور ِ تابان که خود بر آرم روشنی از خویشتن بود ناکامی آثار همین این بود بیخ ِ شقوت نخوت و خامی