حقیقةُ الوحی — Page 729
روحانی خزائن جلد ۲۲ ۷۲۹ ضمیمه قيقة رحى۔ الاستفتاء ما كنت أحسب أنهـم بـعـداوتـــى يذرون حُكم شريعة غـــــــراء (١٠) من گمان نمی کردم که اوشان بباعث عداوت من حکم شریعت غراً را خواهند گذاشت ـاديــــهــم لــلــه حـيــن تـلاعـبـوا بالدين صوالين من بازی کردند و از تجاوز حمله کردند ایشان را دشمن گرفتم چون با دین غُلواء يتُ مِن دَر النبـي وعـيـنــه أُعطيت نورا من سراج حـــراء من از شیر نبی علیه السلام پرورش یافتم و از چشمه و مرا پر در پیوند من از ان آفتاب نور گرفتم که از غار حرا طلوع کرده بود ، أُمّ والهلال ســـلـــــيـلـهـا ينمو وينشأ من ضياء ذُكاءِ الث آفتاب مادر است و ہلال پسرا و آن پسر از روشنی آفتاب نشو و نما می یابد إنـي طــلــعـت كـمـثـل بـدر فــانـظـروا لا خير في مــن كـــان کــالــهـمَـاءِ من مانند بد رطلوع کردم پس بتامل به بینید در آن شخص پیچ خیر نیست که چون زن کور ما در زاد باشد يارب أيدنا بفضلك وانتقم ممَّن يـــدعُ الحق كالغُــــاء اے خدائے ما تائید ما بکن واز ان شخص انتقام بگیر که حق را چون خس و خاشاک دفع کردن می خواهد یارب قومی غلسوا بجهالة فارحم وأنزلهم بدار ضياء اے رب من قوم من از جہالت بتار یکی می روند پس رحم کن و اوشان را در خانه روشنی فرود آر يا لائمي إن العواقب للتقى فارباً مآل الأمر كالعقلاء اے ملامت کننده من انجام کار برائے پر ہیز گاران است پس ہمچو دانشمندان مال کار را منتظر باش الله أيدنـــــــى وصـافـا رحمةً و أمدني بالنعم والآلاءِ خدا مرا تائید کرد و از روئے رحمت مرا دوست گرفت و مرا با گونا گون نعمت با مدد داد فخرجتُ مِن وَهُدِ الضلالة والشقا ودخلت دار الرش د والإدراء و در خانه رشد و آگاهیدن داخل شدم پس من از مغاک گمراهی بیرون آمدم والله إن الناس سقط كلهم إلا الذي أعطاه نعم لقاء و بخدا که مردم همه ردی و بیکا راند مگر آن شخص کہ خدا تعالیٰ اور انعمت لقا به بخشد إن الذى أروى المهيمن قلبه تأتيه أفواج كـمـثـل ظـمـاء آن شخص که خدا تعالیٰ دل او را از معارف سیراب کرد ربّ السمـاء يُعِزّه بعناية نز دا و فوج ہامثل تشنگان می آیند ـنـولـه أعـــنـــاق أهل دهاء خدائے آسمان او را از عنایت خود عزت می دهد و برائے اوگر دن ہائے عظمندان خمیده می شوند