حیاتِ احمد (حیاتِ احمد۔ جلد اوّل) — Page 239
حیات احمد ۲۳۹ جلد اول حصہ دوم آں غلامش مرد پیش مشتری شد زبان مشتری آں یکسری او گریز ایند مالش را لیک یک زباں دفع زیانها میشدی خون خود را ریخت آن در یاب نیک جسم و مال ماست جانها را فدی پیش شاہاں در سیاست گستری می وہی تو مال و سر را می خری قضاء میگریزانی نی دادر مال را اعجمی چون گشته اندر زانکه مالت بر تو گر صدقہ شود آں زیاں نیست سود تو بود خبر دادن خروس از مرگ خواجه لیک فردا خواهد او مردن یقین گاؤ خواہد کشت وارث , در حنین روز فردانک رسیدت کوت رفت صاحب خانه بخواهد مرد رفت پار ہائی نان لا لنگ و و طعام درمیان کوئی یابد خاص و عام گاؤ قربانی و نانہائی تنگ برسگاں , سائلاں ریزد سبک مرگ اسپ و استر و مرگ غلام بد قضا گردان این مغرور خام از زیاں مال درد آن گریخت و این ریاضت ہائے درویشاں چراست تا بقائی خود کی مال افزوں کرد و خون خویش ریخت بر تن بقائی جانهاست کاں بلا بیند سالکے چون کند تن را سقیم و ہالکی دست جنبد بایثار و عمل تا بیند داده را جانش بدل آنکه بدید بی امید و سودہا آں خدایست آں خداییست آں خدا یا ولی حق که خوئی حق گرفت نور گشت تابش مطلق گرفت و کو غنی است و جز او جملہ فقیر کی فقیری بی عوض گوید که گیر تا این او پیاز گنده را ندهد ز دست نه بیند کودکی که ہمہ بازار بہر ایں غرض بر دکانها شسته پر ہوئی عوض متاع خوب عرضه میکنند اندرونِ دل عوضها , می تنند