دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 43 of 203

دُرّ مکنون — Page 43

سام دل و دل مینگن سحب دولت و جاه تا نگردی برون زدین ناگاه ما چو از صنعت خداوندیم چون بغیر خدا به پیوندیم غیرا و چیست این تعین ما رخنه انداز در تدین ما چون تعین نماند غاست دوئی چون تعین بود سجالت دوئی مشرک باشد تعین اندر راه داند این را که او بود آنگاه صد حجاب است این تعین قید از پئے نفس عشق خالد و زید چیست عزلت گسستن این بنده خالصا با خدا نے خود پیوند نه خلوت گرفتنت منزل صد تعلق باین و آن در دل تانه از خلق بگله بپیوند نکشانید از دل تو سند آه اینجا نه یک مرض باشد هر طرف پاز خار بخبراشد تانگیر از فضل و احسان دوست چه بر آید نه ما به همت پست وقت پیری ترا شود هم مرگ که دم رحلت آمده بے برگ ترا هم اندران دم کنی خدا را یاد که چو هرگ آمد و بدر استان ترسم آندهم نه فتح باب شود غم مرگت زحق حجاب شود از بردیده ام چو یا ر رفت دل و جان و تنم ز کار برفت یکدل و یک نه بان و یک جان باش یک طرف از رو پریشان باش تو چرا بلبلا کنی زاری با چنین کام دل که تو داری نالد آنکس که دور از یار است همچو من اوفتاده در فارس است بخدا وند خود بیاید زیست چون خدا با تو بت بیم از کیست EMPATAN Tinh 19 nie tabas MENS DEJAN DEZENALEZIO م۔