دُرّ مکنون — Page 32
مناجات لسلام عليكم خطه ابراز همه گویند از زبان حال که بلند است خالق متعال اسے خدا صنعت تو جمله نکوست آن تو بی آنکه بر تراز همه اوت برتر چون مرا تو خود کشید ستی جامہ بستی ام درید سکتے دیگرم از خط بد ازنگاه تانه از دور ا و فتم در چاه هر که در چرفت و از سیرام نه سر او بماند نے اندام چند باشی بفکر قال فعال وقت مردن نرفت باکس مال فکر روزے بن کہ جان سوبست زیر کی اد برائے این روز است در و بهجران نمی کنی معلوم کہ بستی ہے شادی مسموم ہر کہ بالوث شرک آلود است از جناب کریم مردود است ہر کہ بوئے زمعرفت دارد لاجرم رو بسوئے حق دارد حق جهد آن کن که رفت به فت ترا دل بریده شود زیرا غیر حق را بدل نماند جا شورت دل میرسیم دوست سرا خلق غمگین شود ز دور دوالم غلم من زانکه بیم است دلم در دمندهم از نیکه در فهرست همچو عشاق رو ازار رسیت و از سر که خشنود نیست زود اد ا بهتر است آن خبیث مردا خواب شب را بروز اندازم تا همه شب بیاره پروازم آتش افروز در دل جانم و ز خلایق بدار پنهانم ر ما با کرام حنیف ماموریم سمه مال و بضاعتم بار است را بیا بروزاندا