دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 18 of 203

دُرّ مکنون — Page 18

IA خاکساری بفقر شرط بدان نیز ترک دعاوی و کتمان سر تعین که بگذار خیال برتر از قید اوست نور البال ذات بیچون چند افتاد است و از حدود و قیود آزاد است گر نبات در اظهارات قلب ترسم آخر نگرد د ایمان سلب و در حدیث آمده زیر بشه که در و د خدا بر آن هابسته هر که تنها و منفر ماند گرگ بر سے دبان بجنبان ومان سر که تنها بماند از دلدار گریه افتد بر و چو ابر بهار هر که از خلق انفراز محبت از دو صد فتنه و فساد برست اختلاطے فزون زحد الجوام غفلت آرد هم آورد آنام در چه خوشنودی تو بست اینجا تا همان کار گیرم از دال بنانا انز کرامے رہے تو برسم خدمتی چیست تا بد و برسم باشد آن روز روز خرم ما که شود خوش نگاری میرا مرد این کار نیست آن نامرد که بترسد ز سوز و حرقت درد حرفت و سوز و در دامت سات حرقت نسوز و در درست اساسات یار آمد بفضل بے نایات نه با حیاء شب از صدقات مرد را این علامتی است که بر سر نه پیچه زره باعث گرد کو شد از جان برای آن همچون در خیالش نمی شود مجنون تانیا بد صراط حضرت رسید نہ نشیند دے زیائے طلب اینکه از روس کا ہر افغان است نیست ایمان که ریم ایمان است تیم با