دُرّ مکنون — Page 137
۱۳ هر چه دانی درون من سے شاہ از کدورات نفس و حال تباہ بخدا وندیت که پرده هوش بر مانم زیر رعونت و جوش یک جو اندر درون من نگذار که از ان خاطرت شود بیزار حال نیت اصلا عليكم بنگر آخر که در غزا و جهاد کرد گارش چگونه نفرت داد چون ظفر یافت بر همه شاهان چون درخشید و بیش از ادیان دین اسلام بعد مضعف کال چون قوی زور شده با سر حال زود تر بر سر تمام جهان چون فراتافت همچو برق یمان چون تان را ذلیل کرد و دا چون زد آتش سنجان گفتار چون اثر کرد نور او چو قمر چون برافگند شرکت ایکسر نور چون جهان را بدین حق آرست چون بر آوردشان زیر بارات لطف حق بود روئے تا بانش صد صلوۃ و سلام بر جانش مصطفی را بوصف او نشناخت نعت رسول خدا صلی اللہ علیہ کم که در رویا حصه فرموده است آنقدر شیر عار نوشیده که ز ناخن برون ترا دیده علم کتب نخواند وخط نوشت قادرش از ازل علم شرت تو