حضرت نعمت اللہ ولیؒ اور اُن کا اصلی قصیدہ — Page 60
۶۰ بسیتینه بستیم بعد امسال و چند سال دیگر عالمی چون نگار می بینیم بادشاه مشام دانائی سروری باوقار می حکم امتثال صورتی دیگر است نه چو بیدار والد می بینیم نین رسمی سال چون گذشت انسال بوالعجب کاروبار می بینم گر در آئینہ ضمیر جہاں ، گردو زنگ و غبار می بینیم ظلمت ظلم ظالمان دیار بی حد و بی شمار می بینم جنگ آشوب و فتنه و بیداد درمیان و کنار می بینم بنده را خواجہ دش سہمی یا بیم خواجه را بنده واره می سه ہر کہ اُوبار پار بود امسال خاطرش زیر بار می سکه نوزنند به رخ زر در تیمش کم عیار می۔ہر یک انہ حاکمان ہفت اقلیم دیگر یا دو چار می بستیم ماه را روسیاه می نگریم مهر را دل فگاره می بینم تاجرانه دور دست بی همراه مانده در ریگزار میبینم حال ہندو خراب می یابم جوله ترک تبار می بستم بعضی اشجار بوستان جهان بی بهار و شمار می بینم ہمدلی وقناعت و کنجی حالیا اختیار می بینم غم غم مخور زانکه من در بین تشویش خبر کی وصیل یا در می بیستم چول زمستان بی چمن بگذشت شمس خوش بهار می بینیم دور اُوچون شود تمام بکام پسرش یادگار می بینیم سندگان جناب حضرت او به تاجدار می بینیم