حضرت نعمت اللہ ولیؒ اور اُن کا اصلی قصیدہ — Page 59
۵۹ اصل قصید حضرت نعمت اللہ ولی یا فتاح بسم الله الرحمن الرحيم قدرت که دگار می بستیم حالت روزگار می بینیم ! از بخرم این سخن نمی گویم بلکه از کردگار می بینم در خراسان و مصر و شام و عراق فتنه و کارزار می بینم ہمہ را حال می شود دیگر گریکی در ہزار می بینم قصه بس غریب میشنوم عصر در دیار می بینم غارت و قتل شکر بسیار از یمین و یسار می بینم لبس فرومایگان بے حاصل عالم و بوند کار می مذہب دین ضعیف می یابم مبدع افتخار می بینم دوستان عزیز پر قومی گشته غم خوار و خوار می بینیم نصب و عزل و تنگچی عمال ہریکی را دو بار می بینم ترک و تاجیک را بهم دیگر خصی و گیر دار می بینم ممر و تزویر و حیله در هر جا از صغار و کبار می بینیم بقعه خیر سخت گشت خراب جائی جمع شرار می اند کی امن گر بود امروزه در حد کو مہسار می بینم گهر چه می بینم این مهمه غم نیست شادی غم گسار می بینم