بیسویں صدی کا علمی شاہکار — Page 178
178 مرا اس کوشه سیستم بیا باید بجویم به گلستان محمد دیل زارم به پهلویم مجوسید که بستیمش بدامان محمد من آن خوش مرغ از مرغارن قدیم که وارد جا به بستان محمد تو جان ما منور کردی از عشق خدایت جانم اے جان محمد در بیجا گرد هم صد جان درین راه نباشد نیز شایان محمد چه میت بایدا و نداین جوان که ناید کسی میدان محمد الا ہے دشمین نادان دبی راد به ترس از تبیغ بیران محمد ره مولی که گم کردند مردم بجو در آل و اعوان محمد الا اے منکر از شان محمد هم از نور نمایان محمد کرامت گرچہ بے نام و نشان بہت بیا بنگر از غلمان محمد سلام علیه وسلم ، درشان حضرت خاتم انبین سهم جان و دلم فدائے جال محمد است حاکم نثار کو بچہ آل محمد است دیدم بعین قلب شنیدم گوش ہوتی در هر مکان ندائے جمال محمد است این چشمه روان که بخلق خدا ہم ایک قطره زجر کمال محمد است این آتشم نه آتش مهر محمدی است ویں آب من ز آب لال محمد است آن ربازان علم ظاهران علم خود نازنید از دست تو گند معنی ومفر حقیقت یاندان ر نخوردند و گزاف لاف شان رظاہر شیر است تا الان که غافل از حقیقت کے نخود اند شریعیت جمد در آخرین جو انشا کے میکنند از علم ناتمامی شان یا گم گشت است