The Shining Lamp — Page 183
Correspondence with h a d rat Khaw a jah Ghul a m Far i d 183 ام ادعایی کرده من نه از خود ادعایی ام کرده اقتدایی شد حق امر حق امر کار ِ حق است این نه از مکر ِ بشر دادگر آن دشمن ِ این دشمن عاجزی را چیده ست خدا کاین عاجزی آن خدا ما باریده است رحمتش در کوی مُردم و جانان پس از مردن رسید گم شدم آخر رخی آمد پدید میل عشق دلبری پر زور بود غالب آمد رخت ِ ما را در ربود کردارها ی مایه ندارم من عشق جوشید و ازو شد کارها طور خدا بهر من شد نیستی طور خدا چون خودی رفت آمد آن نور ِ خدا رو بدو کردم که رو آن روی اوست هر دل فرخنده مایل سوی اوست در دو عالم مثل او رویی کجاست کجاست کویی دگر کویش سر جز اند ی او غافل آن کسان کز کوچه ها هم کمتراند از سگان ِ کوچه شراند و شور در جمله عالم و خلق اند دیگر جهان در عاشقانش آن جهان چون ماند بر کس ناپدید ازجهان،آنکوروبدبختیچهدید تر است راه حق بر صادقان آسان هر که جوید دامنش آید به دست هر که جوید وصلش از صدق و صفا ره دهندش سوی آن رب ّ السّما